اشاره : آنچه در پی می آید مصاحبه سایت "طلبه بلاگ" با من به مناسبت روز یا هفته خبرنگار است . البته در این مطلب با سه تن دیگر از خبرنگاران وبلاگ نویس هم مصاحبه شده است که برای طولانی نشدن نوشته ، پیوند اصل مطلب را در اینجا می گذارم که دوستان می توانند به آن مراجعه کنند .
***
طلبه بلاگ - محدثه انسی نژاد : درست است که گفتهاند روز خبرنگار نه هفته خبرنگار، اما این مسائل برای خبرنگاران کاملا طبیعی است. اینکه سردبیر به تو بگوید این گزارش باید تا 17 مرداد برسد و تو با تمام استرس کاری که داری! و فشار مضاعفی که به خود میآوری، آن را بعد از 5-6 روز تحویل بدهی. حالا اگر این گزارش در مورد خبرنگاران باشد که دیگر هیچی؛ تا یک ماه بعد از روز خبرنگار هم جای دارد که تاخیر داشته باشد!
تصمیم گرفتیم برای روز خبرنگار به سراغ خبرنگارانی برویم که در عین فعالیت در رسانههای جمعی، وبلاگنویس هم هستند و صد البته هم وبلاگنویس خوبی هستند و هم خبرنگار فعالی. خیر سرمان خواستیم سوالات متفاوتی هم بپرسیم؛ حالا دیگر نمیدانیم تا چه حد در این امر موفق بودیم. البته این را میدانیم که پاسخهای جذاب و متنوعی گرفتیم.
این شما و این گزارش روز خبرنگار؛ حداقل فایدهاش این است که 10 دقیقهای طعم گرسنگی از سرتان میپرد.
***
تقی دژاکام، 21 سال است که در روزنامه کیهان مشغول خبرنگاری است؛ دبیر سرویس شهرستانها است و حتی از حسین شریعتمداری که حالا همه کیهان را با او میشناسند، در کیهان قدیمیتر است. سه-چهار سالی است که وبلاگ «آب و آتش» را راهاندازی کرده و انصافا در بسیاری از مواقع که اختلاف -شما بخوانید درگیری- بین وبلاگنویسان ارزشی آغاز میشود، آبی است بر آتش.
واقعاً شغلی بهتر از خبرنگاری سراغ نداشتید که به این شغل رو آوردید ؟ بدون تعارف اگر شغل بهتری بهتان پیشنهاد بشود حاضرید از خبرنگاری استعفا بدهید ؟
تا بهتر را چه بدانید. من به سبب فعالیت مؤثر در انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و دانشگاه تهران، چهره شناخته شدهای بودم و به همین سبب، دوستان برای چندین وزارتخانه از جمله وزارت امور خارجه و وزارت کشور پیشنهاداتی در همان حین تحصیل به من دادند. دو سالی هم قبل از آمدن به کیهان، کارمند دولت بودم اما به محض اینکه از سوی آقای مهدی نصیری مدیرمسئول وقت کیهان پیشنهاد آمدن به روزنامه را شنیدم، از تمام مسئولیتهای قبلی استعفا کردم و عطای خارج رفتن و فرماندار شدن و ... را هم به لقایش بخشیدم و با عشق زایدالوصفی کار مطبوعاتی را که از کودکی آرزویش را داشتم انتخاب کردم.
بنابر این، این اتفاق افتاده بود و شغلهای بهتر به معنی نان و آبدار تر و ... به من پیشنهاد شد اما روزنامهنگاری را ترجیح دادم و میدهم.
در همین چند سال ریاستجمهوری دکتر احمدی نژاد، به من هم مثل بسیاری دیگر از کسانی که در حد خودشان برای او تلاشی داشتند، پیشنهاداتی شد و هنوز هم میشود اما تا زمانی که میتوانم کار رسانه ای کنم، کار دیگری نخواهم کرد.
با اینحال اگر پیشنهادی بود بگوییدها!
هر سال صبح 17 مرداد چه حس و حالی دارید؟ شب قبلش خواب هدیه میبینید؟
راستش فقط اول صبح، بچهها روز خبرنگار را به پدرشان تبریک میگویند و شب هم البته هدیهای میخرند! اما وضعیت من با بقیه خبرنگارها کمی فرق دارد. من در سرویس شهرستانها هستم و آنهایی که خواب هدیه میبینند کسانی هستند که حوزه خبری دارند و با روابط عمومی سازمانی، اداره ای، وزارتخانهای مرتبط هستند که البته در این دو سه روز، از سوی آن مراکز دعوت میشوند و هدیه دریافت میکنند یا هدایاشان را دم در نگهبانی میآورند و تقدیمشان میکنند که ما از همه اینها محرومیم و همان طور که گفتم هدیهی ما منحصر میشود به آنچه بچهها برایمان میخرند که با همان هدیه معروف ِ روز پدر! خیلی توفیری نمیکند.
اما خارج از شوخی، اولین روزی که دبیر سرویس شدم مادرم زنگ زد و گفت: تقی! من دیشب خوابت را دیدم و توضیح داد که من دوباره لباس خاکی بسیجیام را پوشیدهام و از خانه و از مادرم دارم خداحافظی میکنم و به سمت اتوبوسی که دم در مسجد محلهمان است می روم تا به جبهه بروم. مادرم کمی نگران بود و فکر می کرد که قرار است شهید بشوم! البته هیچکس تا آن موقع از دبیر سرویس شدنم خبر نداشت حتی همسرم. به همین دلیل خیلی راحت به مادرم گفتم من تعبیر این خواب شما را میدانم و آن این است که در مسئولیت جدیدی که قرار گرفتهام باید مانند یک رزمنده در جبهههای جنگ، جهاد و مبارزه کنم.
بعدها در دیداری که به همراه اعضای انجمن قلم با آقا داشتیم، ایشان فرمودند: فعالیت در بخش فرهنگ، درست مانند جنگیدن در جبهههای دفاع مقدس است و نترسید که بگویید در فرهنگ هم باید مثل یک مجاهد، جنگید و دفاع کرد و من به یاد آن خواب مادرم افتادم.
به نظر شما تهیه یک خبر یا گزارش، برای روزنامه یا سایت خبری دشوارتر است یا نوشتن یک یادداشت برای وبلاگ ؟
بی هیچ تردیدی تهیه یک خبر یا گزارش برای روزنامه یا خبرگزاری سختتر است به دلایل مختلف از جمله اینکه باید مدیریت زمان ِ فوق العادهای داشته باشید تا خبر را هم سریعتر از رقبا و خبرنگاران دیگر و هم دقیقتر و کاملتر از آنان به سازمان متبوع خود برسانید. همچنین درتهیه و تنظیم این گونه خبرها باید ملاحظات خاص آنجا را در نظر بگیرید؛ ملاحظاتی چون حجم صفحات و سیاستگزاریها و جهتگیریهای مرتبط را، اما در وبلاگ، هم زمان و فرصت کافی برای تأمل و تفکر بر روی سوژه مورد نظر خود دارید و هم آزادتر از محیط سازمان متبوع خود هستید و کاملا ً برای دل خودتان مینویسید و دیدگاههای مطروحه در آنجا، تا صد در صد ( اگر بخواهید البته!) نظر شخص خودتان است و نکته دیگر اینکه بعد از انتشار، امکان ویرایش و حذف و اضافه متن خود را دارید و میتوانید استنادات جدیدی به آن اضافه کنید یا اشتباهات احتمالی خودتان را برطرف کنید؛ اما در روزنامه اگر مطلبی زیر چاپ رفت، دیگر رفته است و اگر اشتباهی هم کرده باشید یا کارتان کاستی و نقصی هم داشته باشد دیگر نمی توانید آب رفته را به جو برگردانید.
جالب اینجاست که در بسیاری از موارد، اصلاحیهها نمیتوانند چیز زیادی از تأثیر مطلب چاپ شده را کم کنند و معمولا هم به نظر بسیاری از خوانندگان نوشته اولیه نمی رسند.
همهی اینها به اضافه برخی دلایل دیگر، نشان میدهد وبلاگنویسی بسیار راحتتر از کار در نشریه بخصوص روزنامه است.
زیباترین توهینی که از 17 مرداد سال گذشته تا 17 مرداد امسال دریافت کرده اید چه بوده است؟ علتش چه بوده است؟
خیلی آرزو دارم که بتوانم در هنگام شنیدن توهینها به حضرت زینب کبرا "سلام الله علیها" اقتدا کنم که در پاسخ به طعنه یزید گفت: «ما رأیتُ الاّ جمیلاَ». اما خب فاصله ما با آن حضرت، بسیار زیاد است با این حال توهینهایی که در جریان انتخابات سال گذشته و فتنههای مستمر پس از آن – چه در روزنامه و چه در وبلاگ – شنیدم، از آن جهت که کار خودم را درست میدانم و با خودم هم عهد کرده بودم که آیه شریفه «فاستقم کما اُمرت» را نصب العین خود قرار دهم، علیرغم شدت داشتن، برایم سخت نیامد و خوشحال هستم که توهینها وفحشهایی که شنیدم اکثراً به خاطر پایداری در خط امام و راه ولایت فقیه بوده است.
میدانیدکه وبلاگ آب و آتش از دی ماه سال 1385 تاکنون به طور مستمر به روز می شود و هیچ گاه برای یک روز هم بخش نظرات آن منوط به تأیید مدیر وبلاگ نبوده است و همین الان هم تأیید نظرات کاملا متفاوت در آن که حتی گاهی کامنتدانی را به اطاق چت و گفتوگوی صریح سیاسی تبدیل کرده بود قابل مشاهده است. اما در ایام اخیر، به خاطر فحاشیهای بسیار بیادبانه و ناموسی کسانی که شعار تحمل مخالف و تسامح و تساهل و سعه صدر و گفت و گو و .... میدادند، مجبور شدم بخش نظرات وبلاگم را منوط به تأیید کنم؛ کاری که بشدت از آن متنفرم اما چارهای هم ندارم.
حتی باز یکی دو بار بخصوص در ایام اخیر این کار را لغو کردم، اما باز هم در زمانی که به نت دسترسی نداشتم آنها شروع به فحاشیهای بسیار بی ادبانه و «غیر حیوانی!» حتی، کردند که در وبلاگ نوشتم: «شما بُردید»؛ دوباره بخش نظرات را تأییدی کردم و با صحبتهایی که با برخی از دوستان وبلاگنویس دیگر کردهام شک ندارم که این کار، برنامه ریزی شده و برای این است که ما را متهم کنند که نمی توانیم دیدگاه! های طرف مقابلمان را تحمل کنیم!
بهترین مطلبی که در این یک سال برای رسانه تهیه کرده اید چه بوده است ؟
لازمهی پاسخ به این سؤال، مروری هر چند گذرا به کارنامه کاریم در سال گذشته است اما آنچه به طور قطع میتوانم به عنوان یکی از بهترین و مؤثرترین کارهایی که خودم را راضی کرده است نام ببرم، مطلبی است که در ایام انتخابات برای سایت «رجانیوز» نوشتم و بعدها آن را در وبلاگم هم آوردم با عنوان «دستفروشهای خیابان انتخابات» که اشارهای است به یکی از سکانسهای فیلم دستفروش مخملباف و مقایسهی موضوع آن با شیوه تبلیغاتی هر کدام از سه نامزد اصلی انتخابات ( آقایان احمدی نژاد ، موسوی و کروبی)؛ محسن رضایی را اصلاً ضرورتی ندیدم که به حساب بیاورم. اما اگر به من وقت بیشتری میدادید شاید می توانستم کار بهتری هم سراغ بگیرم.




